صفیر گیلان ؛بامداد ۳۱ خرداد ۱۳۶۹، ساعت از نیمه‌شب گذشته بود که گسل‌های خفته در دلِ البرز، با خشم بیدار شدند. در یک چشم‌برهم‌زدن، زمین نه تنها لرزید، بلکه دهان باز کرد تا هویت، خانه و هزاران جانی را که در آرامشِ پیش از طوفان خوابیده بودند، در خود فرو ببرد.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی صفیر گیلان ؛بامداد ۳۱ خرداد ۱۳۶۹، ساعت از نیمه‌شب گذشته بود که گسل‌های خفته در دلِ البرز، با خشم بیدار شدند. در یک چشم‌برهم‌زدن، زمین نه تنها لرزید، بلکه دهان باز کرد تا هویت، خانه و هزاران جانی را که در آرامشِ پیش از طوفان خوابیده بودند، در خود فرو ببرد.

منجیل و رودبار، با آن شکوه زیتون‌زاران‌شان، در چند ثانیه به تلی از خاک و آهن بدل شدند. این تنها یک زمین‌لرزه با بزرگای ۷.۴ نبود؛ این «پایانِ یک جهانِ کوچک» بود. در تاریکیِ آن شبِ هولناک، صدای مهیب شکستنِ صخره‌ها با صدای فریادهای زیر آوار در هم آمیخت و سکوتِ مطلقِ کوهستان، جای خود را به همهمه‌ای از مرگ و ویرانی داد.

فاجعه، ابعادی فراتر از تصور داشت:

۳۷ هزار انسان، در حالی که رؤیاهای فردایشان را در سر داشتند، به ابدیت پیوستند. ۲۰۰ هزار خانه، به جای آنکه مأمنی برای خانواده‌ها باشند، به گورهای بتنی و سنگی بدل شدند و نیم‌میلیون نفر در یک لحظه، تمام دارایی، تاریخ و خاطرات‌شان را در غبارِ فروریخته‌ی خانه‌هایشان جا گذاشتند و آواره شدند.

آن شب، ایرانِ تازه از جنگ برگشته، سیلیِ سخت‌تری از طبیعت خورد. در نبودِ زیرساخت‌های مدرن، امدادرسانی به مناطق صعب‌العبور، خود به تراژدیِ دیگری بدل شد. بوی خاکِ آوار، بوی ناامیدی، و چهره‌هایی که دیگر عزیزانشان را در میان سنگ‌ها نمی‌یافتند، تا سال‌ها در ذهنِ جمعیِ یک ملت حک شد.

زلزله‌ی رودبار و منجیل، تنها یک رخداد زمین‌شناختی نبود؛ «زخمِ عمیقی بود بر پیکره‌ی ایران». حادثه‌ای که نشان داد خانه‌های ما تا چه اندازه در برابر خشمِ زمین سست‌اند و مرگ، چقدر می‌تواند در یک نیمه‌شبِ تابستانی، به زندگی نزدیک باشد. خاطراتِ آن دوران، نه فقط روایتِ درد، که یادآورِ شکنندگیِ انسان در برابرِ قدرتی است که زمین در دلِ خود نهان دارد؛ یادآوریِ تلخِ این حقیقت که گاه، تاریخ نه در روزها، بلکه در یک لرزشِ چندثانیه‌ای بازنویسی می‌شود.

اما آنچه زلزله رودبار و منجیل را به یکی از تلخ‌ترین حوادث تاریخ ایران تبدیل کرد روایت انسان‌هایی است که همه چیز خود را در یک شب از دست دادند.

فاطمه از بازماندگان زلزله که سال‌ها بعد خاطراتش را بازگو کرده، می‌گوید: «برای خیلی‌ها آن زلزله تمام شده و تنها نامی در تقویم است، اما برای ما تاریخ به قبل و بعد از زلزله تقسیم می‌شود.

محمد در آن حادثه پدر، مادر، خواهران، برادران و بسیاری از بستگان خود را از دست داد و هنوز پس از گذشت دهه‌ها، صدای نوحه‌ها و مراسم تدفین قربانیان را از ذهنش پاک نکرده است.

علیرضا، یکی دیگر از بازماندگان زلزله که آن زمان کودک بود، روایت می‌کند: «آن شب حیوانات روستا پیش از وقوع زلزله رفتار عجیبی داشتند. چند دقیقه بعد همه چیز تمام شد. تاریکی مطلق بود. در چند ثانیه تمام هستی ما نابود شد.» او می‌گوید وحشت آن شب و صدای فروریختن خانه‌ها هنوز پس از سال‌ها از ذهنش پاک نشده است.

در میان روایت‌های تلخ، داستان خانواده‌هایی نیز وجود دارد که تقریباً تمامی اعضای خود را از دست دادند. برخی بازماندگان گفته‌اند در آن شب ۴۵ تا ۵۷ نفر از بستگان نزدیک خود را از دست داده‌اند و برخی دیگر تنها بازمانده یک خانواده پرجمعیت بوده‌اند.خانم جعفری، از بازماندگان رودباری، سال‌ها بعد هنگام مرور آن شب گفته است: «هر طرف که نگاه می‌کردم آوار بود و جنازه. وقتی به خانه رسیدیم، خانه‌ای وجود نداشت. تنها مخروبه‌ای مانده بود. میان آوارها پدرم را دیدم و دیگر چیزی نفهمیدم.» خاطره‌ای که هنوز با اشک و اندوه از آن یاد می‌کند.

در منجیل و رودبار، هنوز خانواده‌هایی زندگی می‌کنند که روی سنگ مزار عزیزانشان تنها یک تاریخ نوشته شده است؛ «۳۱ خرداد ۱۳۶۹». بسیاری از مردم این منطقه می‌گویند هیچ مراسم یادبودی به اندازه مرور خاطرات آن شب برایشان دردناک نیست. شبی که نسل‌هایی از یک خانواده در چند ثانیه از میان رفتند و کودکان بسیاری یتیم شدند.

با روشن شدن هوا، ابعاد واقعی فاجعه آشکار شد. جاده‌ها تخریب شده بودند، ارتباطات قطع شده بود و صدای شیون و فریاد در سراسر منطقه به گوش می‌رسید. با این حال، خیلی زود موجی از همدلی سراسر کشور را فرا گرفت. نیروهای امدادی، ارتش، سپاه، جمعیت هلال احمر و هزاران داوطلب مردمی راهی گیلان شدند تا در یکی از بزرگ‌ترین عملیات‌های امدادرسانی تاریخ ایران شرکت کنند.

زلزله رودبار و منجیل اگرچه خساراتی جبران‌ناپذیر بر جای گذاشت، اما نقطه عطفی در توجه به مقاوم‌سازی ساختمان‌ها، توسعه دانش مهندسی زلزله و مدیریت بحران در کشور شد.

کارشناسان معتقدند بسیاری از مقررات و استانداردهای کنونی ساخت‌وساز، حاصل درس‌هایی است که از آن فاجعه آموخته شد.اکنون ۳۶ سال از آن شب هولناک گذشته است، اما برای مردم گیلان، به‌ویژه رودبار، منجیل و لوشان، زلزله ۳۱ خرداد هنوز یک خاطره دور نیست. هنوز کسانی هستند که با شنیدن صدای لرزش زمین، به یاد عزیزانی می‌افتند که در آن شب برای همیشه از کنارشان رفتند.

۳۱ خرداد، یادآور شبی است که زمین به حال گیلان گریست؛ شبی که هزاران زندگی در زیر آوار خاموش شد، اما روایت ایستادگی، همدلی و امید در دل بازماندگان آن تا همیشه زنده ماند.این نسخه برای انتشار در خبرگزاری‌ها و ویژه‌نامه‌های سالگرد زلزله، به‌ویژه با تمرکز بر روایت‌های انسانی و احساسی، مناسب‌تر است.

* **زمان:** ۳۱ خرداد ۱۳۶۹، ساعت ۳۰ دقیقه بامداد.
* **بزرگی:** ۷.۴ ریشتر.
* **مناطق تحت تأثیر:** شهرهای رودبار، منجیل، لوشان و صدها روستا.
* **درس‌آموخته‌ها:** تغییر در آئین‌نامه‌های طراحی ساختمان (آئین‌نامه ۲۸۰۰)، ایجاد ساختار مدیریت بحران در کشور.

 

 

  • نویسنده : تنظیم؛زلیخا صفری