امام علی (ع) می فرماید
۞ هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است. ۞
Wednesday, 3 March , 2021
امروز : چهارشنبه, ۱۳ اسفند , ۱۳۹۹ - 20 رجب 1442
شناسه خبر : 11525
  پرینتخانه » اخبار, فرهنگی و اجتماعی تاریخ انتشار : ۱۲ آذر ۱۳۹۶ - ۱۲:۵۵ | 2221 بازدید | ارسال توسط :

مرد آن است که با ظلم زمان بستیزد/ مرد آن است است که از خواب گران برخیزد

  به گزارش پایگاه اطلاع رسانی صفیر گیلان؛همزمان با ۱۱ آذر سالروز شهادت میرزا کوچک خان جنگلی، رضا نیکوکار شاعر برجسته کشورمان قطعه‌ای در رثای سردار جنگل سرود.   این شعر زیبا را در ادامه می‌خوانید: جنگل از عطر نفس‌های تو سرشار شده در دلت غصه‌ی یک ایل تلنبار شده در کمین تو نشستند همه […]

مرد آن است که با ظلم زمان بستیزد/ مرد آن است است که از خواب گران برخیزد

 

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی صفیر گیلان؛همزمان با ۱۱ آذر سالروز شهادت میرزا کوچک خان جنگلی، رضا نیکوکار شاعر برجسته کشورمان قطعه‌ای در رثای سردار جنگل سرود.

 


این شعر زیبا را در ادامه می‌خوانید:

جنگل از عطر نفس‌های تو سرشار شده
در دلت غصه‌ی یک ایل تلنبار شده

در کمین تو نشستند همه کرکس‌ها
با تو ماندند ولی لشکر دلواپس‌ها

دلت از این همه نیرنگ به درد آمده است
باز هنگامه ی خونین نبرد آمده است

شهر زیر لگد چکمه ی استبداد است
“آنچه البته به جایی نرسد فریاد است”

آتش فتنه همه زیر سر قزاق است
دلت آیینه ی صدها نه، هزاران داغ است

همه‌ی قدرت طوفان به خروشش باشد
مرد آن است که یک کوه به دوشش باشد

مرد آن است که با ظلم زمان بستیزد
مرد آن است است که از خواب گران برخیزد

میرزا ! وقت قیام است، بگو یا مولا
تو که هر لحظه گره خورده دلت با مولا

آخرین حرف و رجزخوانی اول با توست
میرزا ! رهبری نهضت جنگل با توست

جمع کن لشکر یاران وفادارت را
تا که آغاز کنی نهضت بیدارت را

شور در سینه‌ی خاموش زمان می ریزد
آنکه در راه وطن مثل تو بر می خیزد

بعد از این مثنوی ام غرق جنون خواهد شد
بیت هایش همه آتش، همه خون خواهد شد

بعد از این شعر فقط توپ و تفنگ و جنگ است
بعد از این، آه…دل رشت برایت تنگ است

صبح تاریک و پر از وحشت آذر ماه است
بعد از این بغض غریبانه‌ی تو در راه است

برف پوشانده تن داغ چو خورشیدت را
مرگ اما نگرفته تب امیدت را

زنده ای، مرده دلان از تو اگر بی خبرند
مرده آن است که نامش به نکویی نبرند

اما رشتی جغلان گوش به فرمان ایساییم
تی وسی میرزا کوچیک با دیل و باجان ایساییم

فاتحه خواندم و پیچیده به زیر مهتاب
باز هم عطر تو در صحن سلیمان داراب …

شعر ما گرچه نبوده ست در اندازهی تو
سربلندیم به نام تو و آوازه ی تو

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰

*

code

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.