صفیر گیلان؛روستا، تفریحگاهِ آخر هفته نیست؛ کانونِ تولید و حافظِ خاکِ این سرزمین است. مرگ روستا، شروعِ بحرانی است که دودش به چشم همه، حتی همان پایتختنشینانِ ویلاساز، خواهد رفت.
یادداشت/صفیر گیلان؛ این روزها اگر گذرتان به روستاهای استان بیفتد، در پسِ نمای پر زرق و برق ویلاهای لوکس که به مقصد تفریحگاههای آخر هفته مهاجران پایتختنشین ساخته شدهاند، واقعیتی تلخ و اندوهبار نهفته است؛ واقعیتی که گواهی بر «مرگ تدریجی روستا» میدهد.
امروزه روستاها نه به عنوان کانونهای تولید و زیست، بلکه به مثابهی کالاهایی لوکس برای سودجویی نگریسته میشوند.
در این میان، نقش دهیاران و شوراهای محلی که به جای حفاظت از میراث گذشتگان، به کارگزاران اصلی فروش بیرویهی زمینهای کشاورزی و باغات چای و شالیزارها تبدیل شدهاند، غیرقابلانکار است.
بسیاری از این افراد حتی خود در روستا ساکن نیستند و بیخبر از دردهای ریشهدارِ بومیان، تنها به پر کردن جیبهایشان میاندیشند؛ اقدامی که خیانتی نابخشودنی به آیندگان است.
در حالی که مسئولان از توسعه روستایی سخن میگویند، جوانان روستا با سدی از مشکلات دستوپنج نرم میکنند. نبودِ زیرساختهای حداقلی نظیر اینترنت پرسرعت، باعث شده است که دانشآموزان و دانشجویان روستایی در رقابت آموزشی با همسالان شهری خود، فرسنگها عقب بمانند.
فقدان ناوگان حملونقل عمومی برای تردد به مرکز استان نیز چنان عرصه را بر ساکنان تنگ کرده که گویی روستاها به جزیرههایی دورافتاده بدل شدهاند.
امروز پیران روستا، با آهی از سرِ درد، شاهد نابودی مزارعی هستند که روزگاری منبع خیر و برکت بود. این «آه جانسوز»، صدای فروپاشی فرهنگی است که کتابها میتوان نوشت تا شنیده شود.
وقتی باغات چای نابود و شالیزارها زیر خروارها سیمان دفن میشوند، دیگر نه از صدای مرغ و خروس خبری خواهد بود و نه از زندگی پرجنبوجوش روستایی.
اگر این روندِ فروشِ لجامگسیخته زمین و بیتوجهی به زیرساختهای معیشتی اصلاح نشود، دیری نخواهد پایید که نه تنها صدای زندگی در روستاها خاموش خواهد شد، بلکه با متروکه شدن کامل این سکونتگاهها، امنیت غذایی و زیستی کل منطقه با چالشی عظیم روبرو خواهد شد.
روستا، تفریحگاهِ آخر هفته نیست؛ کانونِ تولید و حافظِ خاکِ این سرزمین است. مرگ روستا، شروعِ بحرانی است که دودش به چشم همه، حتی همان پایتختنشینانِ ویلاساز، خواهد رفت.
اگر امروز از وضعیت کشاورزی و روستایی در گیلان سخن بگوییم جدا از فروش بیرویهی زمینهای کشاورزی و باغات چای و شالیزارها، از یک «بحران مرکب» سخن میگوییم؛ وضعیتی که در آن، زمین، نهاده، آب و حتی حشرات، همگی در یک جهت علیه بقای کشاورز و تولید حرکت میکنند. روستاهای گیلان امروز نه در مسیر توسعه، که در مسیر یک فروپاشی ساختاری قرار دارند.
اولین جبهه، جبههی زمین است. خرید بیرویه و یکباره زمینهای باغی و شالیزاری توسط پایتختنشینان، که با همدستی نگرانکننده برخی دهیاران و اعضای شورا صورت میگیرد، نه تنها بافت اراضی زراعی را از بین میبرد، بلکه امنیت غذایی آینده را به گروگان میگیرد. روستاها در حال تبدیل شدن از «مراکز تولید» به «مراکز ویلاسازی» هستند و این یعنی مرگ تدریجی اقتصاد محلی.
دومین جبهه، بحران معیشت و نهادههاست. کشاورز گیلانی امروز میان دو آتش گرفتار شده است: از یک سو، گرانی کمرشکن کود، سم و افزایش قیمت نهادههای دامی، و از سوی دیگر، کاهش بازدهی تولید. در این میان، غیبت مروجان جهاد کشاورزی و نبود راهنماییهای علمی، کشاورز را در برابر نیروهای طبیعت تنها گذاشته است. نتیجه این بیتفاوتی را باید در وضعیت فجیع باغات جستجو کرد؛ باغات گردویی که به درختانی کوتاه و بیرمق تبدیل شدهاند، و درختان فندق و شاهبلوط که در برابر هجوم بیامان آفات، در حال خشکیدن هستند.
سومین جبهه، هجوم آفات و نابودی امنیت زیستی است. امروز حشرات موذی در باغات و شالیزارها چنان سلطه یافتهاند که کشاورز در برابر آنها احساس بیدفاع بودن میکند. اگر در باغات سیفی، سمپاشیهای بهموقع و علمی صورت نگیرد، این حشرات نه تنها محصول، بلکه خودِ درخت و گیاه را نابود خواهند کرد. گیاهان شمال گیلان دیگر هیچ «امنیت زیستی» ندارند.
در نهایت، بحران آب و رودخانهها؛ جایی که برداشت بیرویه شن و ماسه، رودخانههای پرآب و جاری را به جویهای خشک و بیجان بدل کرده و سلامت اکوسیستم منطقه را به خطر انداخته است.
این یادداشت، یک مطالبه عمومی از استانداران، فرمانداران، دستگاههای نظارتی و دادگستری است: تا دیر نشده، از پشت میزها برخیزید و با حضور میدانی در روستاهای منطقه، عمق این فاجعه را از نزدیک مشاهده کنید.




- نویسنده : خبرنگار؛زلیخا صفری راسته کناری








Tuesday, 28 July , 2026